تبلیغات
نسیمی از آسمان - مطالب ابر یاران هاشمی امام حسین علیه السلام
نسیمی از آسمان
دست‌نوشته‌ها و دل‌مشغولی‌های حسین ژولیده
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

 

ابوبکربن حسن‌بن علی‌بن ابی‌طالب

سن: 15 ـ 16 سال

ویژگی‌ها و فضایل: خوش‌قامت و خوش‌سیما، رشید، صبور و بصیر، شیفته‌ی اباعبدالله، شجاع و مبارز و مجاهد فی سبیل‌الله، عارف به قرآن و معارف الهی

 مگر آسمان را در خویش خلاصه کرده است که این همه آرامش از نگاهش می‌تراود؟

حرکات و حالات ابوبکر برای حسین آیینه‌ی حسن است. برای او عبدالله اکبر، اکبر دوم کربلاست؛ با همان لطافت و ظرافت رفتار و گفتار.

پانزده ساله بود؛ اما چندان رشید و خوش‌قامت و بزرگ که شکوه مردان جنگی را در ذهن‌ها تداعی می‌کرد.

روز عاشورا به نیمه رسید. نماز برپا شد و آخرین شهیدان از صحابه تیرخورده و خونین و پاره پاره به ضیافت محبوب پیوستند.

نوبت به بنی‌هاشم رسیده بود. ابوبکر. ابوبکر شیرین و شاداب و سرفراز در مشرق میدان درخشید. در حرم شیون بود و شراره. خبر به میدان رفتن عبدالله اکبر به خیمه‌ها رسیده بود.

ابوبکر از عمو اجازه گرفت. اشک و آه بدرقه‌ی راهش شد. تیغ عریان و بی‌دریغ ابوبکر در فضا می‌چرخید. برق آن ظلمت قلب‌ها را می‌شکافت. رجز می‌خواند و پژواک صدایش بال بر میدان گسترده بود.

جنگید و جنگید. تشنگی بر قلب و جانش چنگ می‌انداخت. چشم‌های تار می‌رفت. از میدان به حاشیه بازگشت. امام ایستاده بود و در نگاه تار او خورشید روشنی دیگری داشت.



ادامه مطلب
طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: شهدای بنی هاشم در کربلا، ویژه نامه شهدای هاشمی کربلا، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

 

عبدالله‌بن علی‌بن ابی طالب

او دومین فرزند حضرت امّ‌البنین  است.

سن: 25 سال

ویژگی‌ها و فضایل: از دانش‌آموخته‌ی دانشگاه امام علی و رشدیافته‌ی مکتب برادرانش امام حسن مجتبی و اباعبدالله الحسین بود. رشادت و شجاعت، وفاداری، جوانمردی، بصیرت، بخشندگی و نیکوکاری و شیفتگی به شهادت از جمله فضایل او بود.

 من فرزند امّ‌البنینم. مادرم کامم را با شجاعت گشوده است. مرگ شهدی است که در کامم می‌ریزند؛ تیغ تحفه‌ی اوست و زخم مرهم مرحمتی که بر جانم می‌گذارند.

برادرم عبّاس، می‌گویی به میدان برو؟ می‌گویی می‌خواهم اجر صبر بر شهادتت را بیابم. تو اراده کنی و عبدالله نرود؟ تو نُه سال از من بزرگ‌تر نیستی؛ میان من و تو قرن‌ها فاصله است. تو را فقط مولایم حسین می‌شناسد. تو اشارتی کن تا عبدالله در آتش فرو رود؛ تا به چالاکی ماهی در شطّ خون شنا کند.

برادرم عبّاس، می‌روم تا از مولایم حسین، برادرم، جانم، امام و مقتدایم اجازه بگیرم. بی‌اذن او، بی‌ترنّم لب‌های او شمشیر نمی‌چرخد و خدا درهای آسمان را نمی‌گشاید.

مولای من، هزار داغ بر دلت نشسته است. دشت همه خون است؛ ارغوانی و گلگون. اجازه بده میدان بروم. بیش از این تاب دیدار غربت تو را ندارم. تو باش تا من بروم. می‌خواهم زیر چتر مهربان نگاهت جان ببازم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: شهدای هاشمی کربلا، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 آبان 1392 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

 

عون‌بن علی‌بن ابی‌طالب

او فرزند اسماء بنت عمیس است

سن: حدود 45 سال

ویژگی‌ها و فضایل: خوش‌سیرت و خوش‌صورت، شجاع، شیفته‌ی اباعبدالله، بصیر و صبور، عارف به دین، جسور و بی‌باک در نبرد، سوارکار ماهر و تیرانداز و نیزه‌انداز قوی بود.

 رزمگاه کربلا داغ و خون‌رنگ بود. آیه‌های ارغوانی بر خاک نازل شده بودند. شهید در کنار شهید خفته بود. عطر و عطش در دشت می‌وزید. امام در ساحل موّاج خون یاران را نگریست. جز اندکی نمانده بود. چند تن، نزدیک‌ترین یاران، آخرین اندوخته‌های حسین بودند. این چند تن برادران امام در غربت عاشورا بودند.

عون پیش آمد. عون خاطرات اسماء را زنده می‌کرد. امام صمیمانه دوستش می‌داشت و حرمت می‌گذاشت. عون در مقابل برادرش حسین، ایستاد. السّلامُ علیک یا مولای.

سلام سلامِ رخصت بود؛ اجازه‌ی میدان رفتن و جان‌نثاری.

امام قامت رشید و چهره‌ی آرام عون را مرور کرد. درنگی کرد و ناگهان بلند و بی‌شکیب گریست.

ـ برادرم! تسلیم مرگ شده‌ای؟

عون بغض نهفته در گلو را فرصت شکفتن نداد و گفت:

ـ چگونه تسلیم مرگ نباشم در حالی که بی‌یار و یاورت می‌بینم؟

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: شهدای بنی هاشم، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام،

 

جعفربن علی بن ابی طالب

کوچک‌ترین فرزند امام علی علیه‌السلام و کوچک‌ترین برادر ابوالفضل و فرزند آخر حضرت امّ البنین.

سن: حدود 21 سال.

ویژگی‌ها و فضایل: دلیر و شجاع، صابر و مقاوم، پاکباز و فداکار، بصیرتمند در دین، پرشور و چالاک، عارف و وفادار به اباعبدالله بود.

جوان‌ترین برادر حسین در کربلاست؛ قامت رشید و بلند، نگاه نافذ، معصومیّت چهره، صلابت رفتار و پیشانی روشن و فراخ او، برادرش عبّاس را در ذهن‌ها تداعی می‌کند.

روز عاشورا، روز عطش و حماسه و آتش، فرا رسید؛ روز عاشقانه‌ی خدا، روز نزول همه‌ی قرآن در دشت تشنه‌ی خون‌افشان.

یاران از سفر شبی همه اشک و زمزمه و نماز باز می‌گشتند تا در مقابل نگاه آسمان زمین گمنام کربلا را مشهورتر از آسمان کنند. سیمای خندان و شکفته‌ی یاران تماشایی بود. هیچ پلکی در شب جز اشک و آیات قرآن ندید.

جعفر گام فرا پیش نهاد؛ شمشیر او برق زد. دست ابوالفضل را بوسید و صورت برادران را و از امام و برادرش اذن میدان گرفت. امام در آغوشش فشرد. پیشانی‌اش را بوسید و او دست امام را.

غبار برانگیخته شد. جعفر تیغ را می‌چرخاند. گویی میدان با او می‌چرخید. به میانه‌ی میدان رسید. سپاه مبهوت و هراسان جوانی را دیدند که مرگ پیش پایش پر و بال ریخته بود.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: ویژه نامه معرفی شهدای بنی هاشم در کربلا، شهدای هاشمی کربلا، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام،

 

عون بن جعفر طیار

عون فرزند جعفربن ابی‌طالب و مادرش اسماء بنت عمیس است

سن: 57 سال

ویژگی‌ها و فضایل: پاکباز، مخلص، شجاع و رزم‌آور، بخشنده، بصیر در دین، دوستدار و شیفته اباعبدالله، شبیه پیامبر هم در خلق و هم در خلقت، پرورده دامان عمویش علی(ع) بود.

مادرش زن بزرگ تاریخ اسلام، اسماء بنت عمیس بود و پدرش قهرمان بی‌بدیل نبرد موته، شهید سترگ و نامور عرصه‌های نبرد، جعفر طیار.

به حسین عشق می‌ورزید و همه گاه و همه جا او را همدم و همراه بود. وقتی کاروان از مدینه رهسپار مکه شد، عون نیز همراه همسرش مسافر راه شد و آنگاه از مکه تا کربلا پابه‌پای امام آمد تا جان خویش را قربانی کند.

کربلا بود و عون. عاشورا بودن و ایمان. سهم عاشقی عون در عاشورا سهم برادران حسین(ع) بود. همانند عشق‌ورزی عبدالله و جعفر و عثمان.

می‌چرخید و حسین می‌گفت. همه لحظه‌هایش را زمزمه حسین حسین پر کرده بود. به امام که می‌رسید، طوافش می‌کرد. جان را به ارادت قربانش می‌کرد و از سر شیفتگی خاک نشسته بر اندام حسین(ع) را توتیای چشم می‌ساخت و به تبرک بر خویش می‌کشید.

تا غروب چیزی نمانده بود. خود را به امام رساند. اجازه میدان خواست. امام رخصت داد. چون صاعقه که بر خرمن فرود می‌آید، یا شعله‌ای که در نیزار افتد، تیغ او علف‌های هرز کربلا را نشانه می‌رفت. می‌جنگید. قرآن می‌خواند؛ گاه نیز رجز.

خود را به کام شمشیرها می‌سپرد و بی‌خوف از خطر صفوف را می‌شکافت.

عون مثل پدرش جعفر تا آخرین رمق ایستاد. رسم اقتدا به پدر ضربت بر دست‌هایش بود. عون زخمی و خونین بر زمین داغ کربلا زانو زد. نیزه‌ها سینه‌اش را شکافتند، سنگ‌ها پیشانی‌اش را، و عون آخرین رمق را به لب‌های عطشناک و خونین سپرد تا محبوب‌ترین واژه را باز گوید. تنها فرشتگان شنیدند که عون می‌گفت: حسین، حسین، حسین

منبع: کتاب آیینه داران آفتاب، نویسنده : محمدرضا سنگری




طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: ویژه نامه معرفی شهدای بنی هاشم کربلا، عون ابن جعفر طیار، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

 

موسی‌بن عقیل‌بن ابی‌طالب

سن: حدود 32 سال

ویژگی‌ها و فضایل: شجاع و شیفته‌ی شهادت، خوش‌قامت و رشید، بلیغ، بصیر در دین، دوستدار اباعبدالله، اهل عبادت و زهد

رزمگاه، خونین و داغ و غبارآلود، لب‌ها عطش‌زده و چهره‌ها عرق‌گرفته و دشمن در اندیشه‌ی پایان حادثه بود.

کنار میدان آمد. امام به تازگی بازگشته بود؛ از میدان ارغوانی و از کنار کشته‌ی برادرش جعفربن عقیل.

ـ آقا و مولای من، اجازه‌ی میدانم بده. بی‌تاب شهادت و دیدار رسول خدایم.

لبخند رضایت امام بدرقه‌ی راهش شد. دمی پیش برادرش جعفر را بدرقه کرده بود و اینک دشمنان را می‌دید که مغرور و مسرور پس از شهادت برادرش شادی و هلهله می‌کنند.

موسی تجسّم شجاعت و ایثار بود. از همان روز نخستین که هم‌پیمان با برادران و یاران سفر کربلا را برگزید، با خدای خویش عهد و میثاق پاکبازی بسته بود. راه را از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا به شوق این لحظه‌ها طی کرده بود.

مرگ به روانی آب بر دشمن می‌بارید و با بارش هر ضربه موسی تشنه‌تر می‌شد.

حلقه‌ی محاصره تنگ‌تر شد. گاه سنگ بود و گاه پرتاب نیزه. زخم‌ها بر تن او دهان گشودند. با آخرین رمق و توان شمشیر را چرخاند. اما مجال درنگ و نفس تازه کردن نبود. سنگ بود که می‌آمد. تیر بود که می‌بارید و نیزه بود که پرتاب می‌شد. عمروبن صبیح صیداوی از پشت سر با نیزه‌ی بلندی که در دست داشت پهلوی او را نشانه گرفت. موسی از اسب به زیر افتاد. اینک تن زخم‌آگین او آماج نیزه‌ها و تیغ‌ها بود.

خشم و خشونت در شمشیرها می‌نشست و بر سینه و سر و پهلوی موسی فرود می‌آمد. موسی زمزمه می‌کرد: السّلامُ علیک یا رسول‌الله. السّلام علیک یا امیرالمؤمنین. السّلامُ علیک یا فاطمةالزّهرا. السّلامُ علیک یا اباعبدالله.

 




طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: ویژه نامه معرفی شهدای بنی هاشم در کربلا، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام، موسی‌بن عقیل‌بن ابی‌طالب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

 

محمدبن ابی سعید بن عقیل

محمد فرزند ابوسعید ملقّب به احول است.. پدرش ابوسعید را از شهدای کربلا نوشته‌اند. پدرش در شوخ‌طبعی و صراحت و بدیهه‌گویی همچون عقیل بوده است.

سن: 7 سال بیشتر نداشت.

ویژگی‌ها و فضایل: دوستدار اباعبدالله، آشنا به دین ـ آن‌قدر که در همان کودکی او را فقیه می‌نامیدند (شاید عنوان پدرش بوده است) ـ شجاع و شیفته‌ی شهادت بود.

هفت سال را با مادری، که جانش لبریز عشق اهل بیت بود، گذرانده بود. پدرش را صمیمانه دوست می‌داشت و پدر نیز همه‌گاه محبّت خویش را در نگاه و صمیمیّت دست‌ها و لب‌ها به او می‌بخشید.

اینک کربلا بود و خیمه‌های افراشته؛ دشمن بود و خطر؛ آفتاب بود و تشنگی و یارانی که سبک‌روح و عاشق گرد امام حلقه زده بودند. لحظه‌ها پرشتاب می‌گذشتند.

صبح عاشورا فرا رسید. محمد تیرباران دشمن را دید؛ شهادت یاران را؛ حتی شهادت پدر را. عاشورا به غروب نزدیک می‌شد؛ لحظه‌های تنهایی و غربت عاشورا.

همه چیز به پایان نزدیک می‌شد؛ حتی آفتاب به شیب آسمان می‌رسید.

حسین بود و تنهایی و محمد که در خیمه اشک می‌دید و آه؛ بی‌تابی و اشک و استغاثه.

گردش گیج تیغ‌های هرز به انتها می‌رسید. میدان بود و قهقهه‌ی مستانه‌ی سواران و امام عطش که در گودال قتلگاه افتاده بود. نیزه‌های قساوت می‌رسیدند. سنگ‌های شقاوت می‌باریندند و گودال از معصومیت سرخ لبریز بود.

ـ کاش می‌توانستم بروم. کاش می‌توانستم شمشیری بگیرم. ای کاش عمه‌مان زینب اجازه می‌داد بروم. اما من چه می‌توانم بکنم؟

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: ویژه نامه معرفی شهدای بنی هاشم در کربلا، یاران هاشمی امام حسین علیه السلام، محمدابن سعید،

 

به سی‌و پنجمین بهار زندگی رسیده بود که از مدینه همسفر حسین علیه‌السلام شد. گندمگون و خوش‌سیما بود و به درایت و بصیرت شهره.

در آن شبانگاه شتاب و خطر که امام از مدینه قصد مکه کرد و جز خانواده و یارانی اندک با او همراه و همسفر نبودند، با خود گفت:

ـ عبدالرحمن، اباعبدالله سید جوانان بهشت است. یادگار عزیز پیامبر بوی خدا و بهشت می‌دهد. این لحظه بر زمین خدا هیچ کس عزیزتر و برتر از او نیست. به بقیع که رسیدی، با خفتگان بزرگ بقیع و با روضه‌ی نبوی پیمان ببند که در هیج خطر و صحنه‌ای او را رها نکنی.

عبدالرحمن با قافله‌هایی که می‌رسیدند تا مراسم حج بگذارند، گفت‌وگو می‌کرد. باید چهره‌ی سیاه اموی و خطر حکومت یزیدی را گوشزد می‌کرد. در نگاه او یزید منکر بزرگ روزگار بود و حسین معروف‌ترین «معروف». غرّا و آتشین سخن می‌گفت و ظلم و ستم یزید را بی‌پروا باز می‌گفت و به یاری حسین علیه‌السلام دعوت می‌کرد.

خورشید عاشورا به میانه‌ی آسمان رسید. نوبت به او رسید. به حضور مولایش حسین رسید. اذن میدان طلبید. امام بدرقه‌اش کرد و عبدالرحمن دل به دریای تیغ‌ها و تیرها سپرد. رجز می‌خواند و تیغ می‌چرخاند و می‌گفت:



ادامه مطلب
طبقه بندی: در محضر خوبان (سیره اهل بیت)، 
برچسب ها: یاران هاشمی امام حسین علیه السلام، عبدالرحمن ابن عقیل، ویژه نامه معرفی شهدای هاشمی کربلا،
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.