نسیمی از آسمان
دست‌نوشته‌ها و دل‌مشغولی‌های حسین ژولیده
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 تیر 1398 توسط حسین ‍ژولیده | نظرات ()

عزیزی می گفت وقتی دلت لَک می زند برای خدا کاری انجام بدهی، خدا خودش راهش را پیش رویت قرار می‌دهد. فقط باید زرنگ باشی و فرصت را غنیمت بشماری. راست می گفت. اصلا بهتر بگویم، آیه قرآن را به زبان خودمانی برایم ترجمه کرده بود. وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا... و خداوند با نیکوکاران است.

بعد از نماز، با دکترمحسن و چندتا از رفقاش، از نمازخانه بیرون آمدیم. خانم مُسنی جلو آمد و گفت: حاج آقا، ببخشید می تونم یه دقیقه وقتتون رو بگیرم؟ گفتم در خدمتم، بفرمایید؟ طوری برخورد کرد که انگار حرف خصوصی دارد. دکتر رو به من کرد و گفت: حاجی ما میریم درمانگاه، همینجوری تشریف نبری، اونجا منتظرتم.

-حاج آقا، من دخترم تو بخش جراحی زنان بستریه، اونجا یه خانم مسنی هست که هیچکی  پیشش نیست بهش برسه، فکر کنم به خانوادش برگه همراه ندادن، می تونید براش کاری بکنین، ثواب داره.

-چشم میپرسم ببینم قضیه اش چیه، کاری از دستم بربیاد وظیفه است.

خدا حافظی کرد و رفت. رفتم به طرف اتاق محسن. در زدم و وارد شدم. طبق معمول خیلی گرم تحویل گرفت و گفت:حاجی اگه عجله نداری، نهار پیش ما بمون؟ نمی‌دونم غذای امروز چیه، اگه افتخار می‌دی بگم غذا رو بیارن؟

به شوخی بِهش گفتم: خودت می دونی من نهار نمی خورم تعارف می کنی! خدا خیرت بده، باید برم. راستی دکتر، اون خانمی که بیرون سوال داشت، می گفت یه خانمی تو بخش زنان بستریه، ظاهرا به خانوادش برگه همراه ندادن، اون هم به همراه نیاز داره.

-این خانمی که بستری شد، مشکلش برگه همراه نیست. کسی رو نداره.

-چطور؟



ادامه مطلب
طبقه بندی: وقف،  فضائل اخلاقی، 
برچسب ها: وقف، درمان سلامت، داستان، رمان، وقف برا یخدمت به بیماران،
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic